تشرفات

گم کردن خانه در مشهد و راهنمایی امام زمان علیه‌السلام

در حکایت پایانی کتاب أروع القصص، حسین عبد الزبیدی، جد پدری مؤلف، از سفری به مشهد در سال‌های ناآرام پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران یاد می‌کند؛ سفری برای زیارت امام رضا علیه‌السلام و طلب شفاعت از آن حضرت در روز قیامت، که در آن، پس از زیارت، خانهٔ اجاره‌ای خود را گم کردند و جوانی باهیبت آنان را به خانه رساند.

حسین عبد الزبیدی نقل می‌کند که در سال‌های دههٔ هفتاد میلادی، همراه چند نفر از دوستانش برای زیارت امام رضا علیه‌السلام و طلب شفاعت از آن حضرت در روز قیامت به ایران رفت. پس از ورود، خانه‌ای در نزدیکی ضریح مطهر اجاره کردند. چون فضای ایران در آن روزها از تظاهرات مربوط به انقلاب اسلامی پر بود، همهٔ اسباب و پول‌های خود را در اتاق گذاشتند تا چیزی از دست نرود.

آنان با شوق فراوان به زیارت امام رضا علیه‌السلام رفتند، اما وقتی خواستند به خانهٔ اجاره‌ای برگردند، راه را گم کردند. هرچه بیشتر راه رفتند، خانه پیدا نشد و پاهایشان از خستگی ورم کرد. سرانجام کنار دیواری نشستند و اشک در چشمشان جمع شد.

در همان حال، جوانی زیبا و باهیبت نزد آنان آمد، سلام کرد و با یکایکشان دست داد.

  • جوان پرسید: چرا گریه می‌کنید؟
  • آنان گفتند: خانه‌ای اجاره کرده‌ایم و همهٔ پول و وسایل ما آنجاست؛ اما اکنون راه را گم کرده‌ایم و نمی‌دانیم چه کنیم.
  • جوان گفت: با من بیایید؛ من خانه را به شما نشان می‌دهم.

او آنان را از راهی وارد و از راهی دیگر خارج می‌کرد، تا به جایی رسیدند. با دست اشاره کرد و گفت: «این همان خانه است؛ و بدانید که ما یاران خود را رها نمی‌کنیم.»

راوی در پایان می‌گوید: وقتی خانه را دیدیم، از خوشحالی توجه‌مان به خانه رفت و به او نپرداختیم. اندکی بعد به سوی جوان نگاه کردیم، اما او را ندیدیم. آن وقت دانستیم که او امام مهدی علیه‌السلام بوده است و سخت پشیمان شدیم.

در متن عربی، جملهٔ پایانی جوان چنین آمده است: «و اعلموا أننا لا نترك أصحابنا.» همین جمله محور حکایت است: یاری در یک گرفتاری ظاهراً ساده، اما در لحظه‌ای که زائران همهٔ دارایی خود را گم‌شده می‌دیدند. از سوی دیگر، تشخیص هویت آن جوان در خود حکایت پس از ناپدید شدن او و بر اساس برداشت راوی آمده است.