
جوان روستایی که به جای پدر نشست
داستانی است از تشرف جوانی روستایی که بدون اینکه از اهل علم باشد، پس از وفات پدرش که روحانی روستایی بود، به جای او مینشیند، به سوالات شرعی آنها جواب میدهد و … و روزی ناگهان پشیمان

داستانی است از تشرف جوانی روستایی که بدون اینکه از اهل علم باشد، پس از وفات پدرش که روحانی روستایی بود، به جای او مینشیند، به سوالات شرعی آنها جواب میدهد و … و روزی ناگهان پشیمان

سید محمد مهدی مرتضوی لنگرودی از انجام طواف مطابق مذهب جعفری، ناامید میشود. با دلی شکسته به خدا متوسل میشود که با امام زمان طواف کند.

در آخرین توقیع امام زمان به علی بن محمد سمری، چهارمین و آخرین نایب خاص حضرت در غیبت صغری، کسانی که ادعای مشاهده آن حضرت در غیبت کبری را دارند، کذاب مفتر نامیده شدهاند.
برای سید حسین حائری این سؤال پیش میآید که آیا مجلس روضهای که در دهه عاشورا برگزار میکند، مورد قبول ائمه است؟

شیخ اسماعیل نمازی، به همراه کاروانی از حجاج ایرانی، در راه بازگشت از حج، در بیابانهای عربستان راه را گم میکنند؛ تا اینکه بنزین و آب هم تمام میشود.

شيخ طاهر نجفى شب جمعهاى در مسجد کوفه، در نهايت سوء حال، با خدا مناجات میکند.

سیدی از علما در مجلس دوستان امام زمان را میبیند که به عیادتش آمدهاند.

سید احمد رشتی در راه حج در تاریکی شب برفی از قافله باز میماند و به شدت مضطرب میشود.

آیتالله مرعشی نجفی در مسیر زیارت عسکریین و حرم سید محمد، در بیابان از شدت تشنگی و گرسنگی از هوش میرود و با عنایتی شگفت نجات مییابد.

آیت الله موحد ابطحی به حرم امام رضا مشرف میشود و کرامتی از آن حضرت به ظهور میرسد. در همان حال خود را در محضر امام زمان نیز مییابد.

ابن قولویه به قصد دیدن آن کس که حجرالاسود را در جای خود قرار می دهد بار سفر به سوی کعبه می بندد.

حاج علی بغدادی در راه بازگشت از کاظمین سید جلیل القدری را می بیند که او را به بازگشت و زیارت کاظمین علیهما السلام در شب جمعه ترغیب می کند.

شیخ انصاری در حرم اميرالمؤمنين با کسی مواجه می شود که از ضمیر افراد خبر می دهد.

سید محمد قاضی با مردی جولا در دزفول مواجه میشود. در نتیجه این برخورد دچار انقلاب روحی شده و مسیر زندگیش تغییر میکند.

علامه میرجهانی ده شب در حرم عسکریین بیتوته میکند، به امید دیدن امام زمان. صبح روز دهم به سرداب میرود برای دعا و زیارت.

شیخ محمد کوفی به قصد احیای شب قدر به مسجد کوفه میرود و با آقای عالَم مواجه میشود. (روایت منتسب به آیت الله خویی)

شيخ عبد النبى اراکی از کسی که اهل ریاضت شرعی است دستوری میگیرد تا خدمت امام عصر مشرف شود. در نهایت متوجه جلالت سيد ابوالحسن اصفهانى میشود.