
جوان روستایی که به جای پدر نشست
داستانی است از تشرف جوانی روستایی که بدون اینکه از اهل علم باشد، پس از وفات پدرش که روحانی روستایی بود، به جای او مینشیند، به سوالات شرعی آنها جواب میدهد و … و روزی ناگهان پشیمان

داستانی است از تشرف جوانی روستایی که بدون اینکه از اهل علم باشد، پس از وفات پدرش که روحانی روستایی بود، به جای او مینشیند، به سوالات شرعی آنها جواب میدهد و … و روزی ناگهان پشیمان
نویسنده کتاب برکات حضرت ولیعصر به نقل از العبقری الحسان مینویسد (تیترها از ماست): بازماندن از قافله حاج ملا هاشم صلواتی سدهی میفرمود: در یکی از سفرهایی که به حج مشرف میشدم، شبی

ملا علی محمد به تب لازم دچار میشود و طبیب او، سید علی شوشتری، از بهبود او مایوس میگردد. روزی به پیشنهاد یکی از رفقا به وادی السلام میرود.

جوانی از مادرش شنیده بود که ما امامی داریم که هر کس درمانده شد، بیچاره شد از همه جا، بریده شد، بگوید ”یا ابا صالح المهدی“، او به دادش می رسد.