در کتاب كمال الدين (ج۲ ص۴۷۰) روایتی نقل شده است که متضمن تشرف سی نفر در کنار خانه کعبه (نزدیک مستجار یکی از دیوارهای کعبه) خدمت امام زمان است. این تشرف در اوائل غیبت صغری اتفاق افتاده است. گروه مذکور، سه روز متوالی، در مسجد الحرام، به دیدار امام زمان مشرف می‌شوند و آن حضرت دعاهایی را به ایشان تعالیم میفرماید. ما متن این دعاها را، انشالله، در پست‌های جداگانه‌ای می‌آوریم. روایت در بحار الأنوار  (ج۹۱ ص۱۸۷) نیز به نقل از کمال الدین نقل شده است. شرح ماجرا به قرار زیر است.

ابونعیم انصاری زیدی گفت: در مکه نزد مستجار بودم [در مسجد الحرام کنار کعبه]، به همراه جماعتی از مقصره، از جمله محمودي و علان كليني و أبوهيثم ديناري و أبوجعفر أحول همداني. این جمع حدود سی نفر [از مردان] بودند و در میانشان مخلصی، که من بشناسم، جز محمد بن قاسم علوي عقيقي نبود.

دعا الحاح

همین طور که ما [نزد مستجار نشسته] بودیم، روز ششم ذی‌حجه سال ۲۹۳ هجری، ناگاه جوانی از طواف به سوی ما بیرون آمد. دو ازار (حوله) به حالت احرام در برداشت و در دستش دو نعلین. چون او را دیدیم از هیبتش همگی برخاستیم. کسی از ما نماند مگر اینکه بلند شد و بر او سلام کرد.

او نشست، نگاهی به راست و چپ کرد و گفت

آیا می‌دانید که ابوعبدالله عليه السلام در دعای الحاح چه می‌گفت؟

گفتیم چه می‌گفت؟

گفت [آن حضرت چنین] می‌گفت: اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ اَلَّذِي بِهِ تَقُومُ اَلسَّمَاءُ … [إلى آخره].

سپس برخواست و در طواف شد. ما نیز به قیام او برخاستیم—هنگام رفتنش—و فراموش کردیم به بپرسیم که او کیست؟

دعا بعد از هر فریضه

چون فردا همان وقت شد [باز] از طواف به سمت ما خارج شد. ما نیز مانند بار اول، دیروز، برایش برخاستیم. او در محل خود در میانه [جمع] نشست. سپس به راست و چپ نظری کرد و گفت

آیا می‌دانید که  امیرالمؤمنین عليه السلام بعد از نماز فریضه چه می‌گفت؟

گفتیم چه می‌گفت؟

گفت [آن حضرت چنین] می‌گفت:

  • اللهم إليك رفعت الأصوات
  • (و دعيت الدعوات)
  • و لك عنت الوجوه
  • و لك خضعت الرقاب
  • و إليك التحاكم في الأعمال
  • يا خير مسؤول
  • و خير من أعطى
  • يا صادق يا بارئ
  • يا من لا يخلف الميعاد
  • يا من أمر بالدعاء
  • و تكفل بالإجابة
  • يا من قال ادعوني أستجب لكم
  • يا من قال و إذا سألك عبادي عني
  • فإني قريب
  • أجيب دعوة الداع إذا دعان
  • فليستجيبوا لي
  • و ليؤمنوا بي
  • لعلهم يرشدون
  • يا من قال يا عبادي الذين أسرفوا على أنفسهم
  • لا تقنطوا من رحمة الله
  • إن الله يغفر الذنوب جميعا
  • إنه هو الغفور الرحيم.

دعا در سجده شکر

پس از این دعا به راست و چپ نگریست و گفت

آیا می‌دانید  أميرالمؤمنين عليه السلام در سجده شکر چه می‌گفت؟

گفتیم چه می‌گفت؟

گفت [آن حضرت چنین] می‌گفت:

  • يا من لا يزيده إلحاح الملحين إلا جودا و كرما
  • يا من له خزائن السماوات و الأرض
  • يا من له خزائن ما دق و جل
  • لا تمنعك إساءتي من إحسانك إلي
  • إني أسألك أن تفعل بي ما أنت أهله
  • و أنت أهل الجود و الكرم والعفو
  • يا رباه يا الله
  • افعل بي ما أنت أهله
  • فأنت قادر على العقوبة و قد استحققتها
  • لا حجة لي و لا عذر لي عندك
  • أبوء إليك بذنوبي كلها
  • و أعترف بها كي تعفو عني
  • و أنت أعلم بها مني
  • بؤت إليك بكل ذنب أذنبته
  • و بكل خطيئة أخطأتها
  • و بكل سيئة عملتها
  • يا رب اغفر لي و ارحم
  • و تجاوز عما تعلم
  • إنك أنت الأعز الأكرم.

آنگاه برخاست و در طواف داخل شد. ما نیز به قیام او برخاستیم.

دعا زین العابدین در نزدیکی حجر و میزاب

فردا بازگشت. ما نیز چون گذشته [با رو کردن او به سمت ما] برای استقبال او برخاستیم. پس در میانه نشست، به راست و چپ نگاهی انداخت و گفت

علي بن الحسين سيد العابدين عليه السلام در سجده خود در این محل—و با دست به حجر [الاسود] به سمت میزاب اشاره کرد―می‌گفت

  • عبيدك بفنائك
  • مسكينك ببابك
  • أسألك ما لا يقدر عليه سواك

سپس به راست و چپ نگاهی کرد و نگاهش را به سمت محمد بن قاسم علوی برگرداند و گفت

ای محمد بن قاسم تو بر خیری إن شاء الله.

[آنگاه] برخاست و در طواف شد و کسی از ما نماند مگر آنچه از دعا بیان کرد فرا گرفته بود. [از طرفی پس از آن] فراموش کردیم [یا فراموشانده شدیم] که بین خود راجع به او صحبت کنیم مگر در انتهای [آن] روز.

سؤال و جواب

پس محمودی [رو] به ما گفت: ای قوم آیا این [شخص] را می‌شناسید؟

گفتیم خیر.

گفت این به خدا صاحب الزمان عليه السلام است.

گفتیم ای اباعلی چطور [به این نتیجه رسیدی]؟

یاد کرد که مدت هفت سال پیوسته پروردگارش—عز و جل— را می‌خوانده و از او می‌خواسته که صاحب الامر را به او بنمایاند. [سپس] گفت روزی در شامگاه [یک روز] عرفه با همین مرد مواجه شدم. او دعایی کرد که من آن را از حفظ شدم. [وعيته]

از او پرسیدم از کدام [قبیله]ای؟

گفت از مردم.

گفتم از کدام مردم، از عرب یا از موالیان؟

گفت از عرب.

گفتم از کدام [یک] از عرب؟

گفت از شریفترین و بلند[مرتبه]ترین ایشان. [من أشرفها و أشمخها]

گفتم و آنها کیستند؟

گفت بنی‌هاشم.

گفتم از کدام [تیره] بنی‌هاشم؟

گفت من أعلاها ذروة و أسناها رفعة.

گفتم و آنها از کیستند؟

گفت از آنکه سر[ها یا جماعت‌ها] را شکافت و طعام[ها] را اطعام کرد و نماز کرد در شب[ها] در حالی که مردم خواب بودند. [ممن فلق الهام و أطعم الطعام و صلى بالليل و الناس نيام]

[با خود] گفتم همانا او علوی است. پس به خاطر علوی بودن به او محبت پیدا کردم. پس از اندکی از مقابلم مفقود شد. نفهمیدم که چطور رفت، از راه آسمان یا از راه زمین؟

از قومی که اطرافش بودند پرسیدم که آیا این علوی را می‌شناسید؟

گفتند آری هر سال با ما پیاده به حجّ می‌آید.

گفتم: سبحان اللَّه! به خدا در او اثری از پیاده‌روی ندیدم.

در مزدلفه

با دل‌شکستگی و ناراحتی از فراقش به مزدلفه رفتم و آن شب را [آنجا] بیتوته کردم. ناگاه [در خواب] با رسول خدا صلى الله عليه وآله روبرو شدم. فرمود:

ای محمّد! آیا مطلوب خود را دیدی؟

گفتم: کیست آن [مطلوب] ای آقای من؟

فرمود: آنکه در شامگاه [عرفه]ات دیدی. او صاحب زمان شماست.

چون این را از او شنیدیم سرزنشش کردیم که چرا پیشتر آگاهمان نکردی.

او گفت که مطلب را تا وقتی که برایمان تعریف کرد، فراموش کرده بود.

تکمله

شیخ صدوق روایت را با طریق دیگری از ابونعیم انصاری و نیز با طریقی دیگر از  أبوجعفر محمد بن علي منقذي حسني نقل می‌کند. در روایت اخیر خود ابوجعفر منقذي ظاهرا در آن جمع بوده و از قول خود نقل می‌کند و نام حسن بن وجناء را هم در آن جمع می‌برد.

چاپ دیگر (؟) كمال الدين وتمام النعمة شيخ صدوق ج ١ ص ٤٩٨.