شیخ صدوق روایتی را از ریان بن شبیب در دو کتاب عيون أخبار الرضا و أمالي خود نقل کرده است. ابن شبیب می‌گوید که در روز اول محرم بر امام رضا وارد شدم. حضرت سؤال فرمودند که آیا روزه‌ای؟ ریان جواب می‌دهد که خیر. حضرت در فضیلت این روز و روزۀ آن مطالبی می‌فرمایند. آن‌گاه، امام رضا به ذکر مصیبت امام حسین می‌پردازند. گریستن آسمانها و زمین بر ایشان و ثواب گریه بر امام حسین و زیارت آن حضرت و لعن قاتلین ایشان و … را بیان می‌کنند.

از جمله در این روایت ذکری است از چهار هزار فرشته‌ای که برای یاری امام حسین نازل شدند، ولی دیر رسیدند و با حالی پریشان در اطراف قبر سید الشهداء باقی مانده‌اند تا ظهور قائم. این فرشته‌ها با خروج ولی‌عصر، همراه آن حضرت، خروج می‌کنند و از یاوران ایشان‌اند. شعار آنها، يا لثارات الحسين است.

الثَّأْر به معنی طلب خون (خون‌خواهی) یا به معنای خود خون است. نیز گفته شده است به معنای قاتل دوست صمیمی انسان است. می‌گویند يا ثارات فلان یعنی ای قاتلین فلان، یا به معنای يا اهل ثاراته است یعنی ای طالبین خون او. در این صورت مضاف (اهل) حذف شده و مضاف‌الیه (ثارات) به جای آن نشسته است [لسان العرب]. در معنای اول، فرشتگان، خودِ قاتلین را با عبارت يا لثارات الحسين مورد خطاب قرار می‌دهد، مثل اینکه بگویند کجایید ای قاتلین امام حسین که وقت انتقام رسیده است. در معنای دوم، با این شعار، خون‌خواهان امام را دعوت می‌کنند، که ای کسانی که طالب خون‌خواهی قتیلِ کربلا هستید، به پا خیزید که وقت خون‌خواهی فرا رسیده است.

متن روایت به نقل از بحار، جلد ۴۴ صفحه ۲۸۵، از عيون و أمالي به این شرح است:

  • مَاجِيلَوَيْهِ 
  • عَنْ عَلِيٍّ 
  • عَنْ أَبِيهِ 
  • عَنِ اَلرَّيَّانِ بْنِ شَبِيبٍ قَالَ: ریان بن شبیب گفت
  • دَخَلْتُ عَلَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ، بر امام رضا علیه السلام وارد شدم
  • فِي أَوَّلِ يَوْمٍ مِنَ اَلْمُحَرَّمِ، در اولین روز از محرم

روزه اول محرم

  • فَقَالَ لِي، پس به من فرمود،
  • يَا اِبْنَ شَبِيبٍ أَ صَائِمٌ أَنْتَ، ای پسر شبیب آیا روزه‌ای؟
  • فَقُلْتُ لاَ، عرض کردم نه.
  • فَقَالَ إِنَّ هَذَا اَلْيَوْمَ، پس فرمود همانا این روز،
  • هُوَ اَلْيَوْمُ اَلَّذِي دَعَا فِيهِ زَكَرِيَّا رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ، آن روزی است که در آن زکریا پرورگار خود را خواند،
  • فَقَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً، پس گفت، پروردگارا! به من از نزد خود ذریه [نسل] پاکیزه‌ای ببخش،
  • إِنَّكَ سَمِيعُ اَلدُّعٰاءِ، که همانا تو شنوندۀ دعا هستی.
  • فَاسْتَجَابَ اَللَّهُ لَهُ، پس خدا برای او اجابت کرد (آن دعا را)،
  • وَ أَمَرَ اَلْمَلاَئِكَةَ فَنَادَتْ زَكَرِيَّا و به ملائکه دستور داد که زکریا را صدا کنند،
  • وَ هُوَ قٰائِمٌ يُصَلِّي فِي اَلْمِحْرٰابِ، در حالی که در محراب به نماز ایستاده بود،
  • أَنَّ اَللّٰهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيىٰ، به این‌که همانا خدا تو را به یحیی بشارت می‌دهد.
  • فَمَنْ صَامَ هَذَا اَلْيَوْمَ، پس هر کس این روز را روزه بدارد،
  • ثُمَّ دَعَا اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ، سپس خدای عز و جل را بخواند،
  • اِسْتَجَابَ اَللَّهُ لَهُ، خدا دعایش را مستجاب می‌کند،
  • كَمَا اِسْتَجَابَ لِزَكَرِيَّا عَلَيْهِ السَّلاَمُ، همان‌طور که برای زکریا علیه‌السلام اجابت کرد.

حرمت محرم در جاهلیت

  • ثُمَّ قَالَ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ، سپس فرمود ای پسر شبیب،
  • إِنَّ اَلْمُحَرَّمَ هُوَ اَلشَّهْرُ اَلَّذِي، همانا محرم همان ماهی‌ست،
  • كَانَ أَهْلُ اَلْجَاهِلِيَّةِ فِيمَا مَضَى، که اهل جاهلیت در گذشته،
  • يُحَرِّمُونَ فِيهِ اَلظُّلْمَ وَ اَلْقِتَالَ، ظلم و جنگیدن را در آن ممنوع می‌داشتند،
  • لِحُرْمَتِهِ، به خاطر حرمت آن (ماه)
  • فَمَا عَرَفَتْ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ حُرْمَةَ شَهْرِهَا، پس این امت، نه حرمت ماه خود را شناخت،
  • وَ لاَ حُرْمَةَ نَبِيِّهَا، و نه حرمت پیامبر خود را.
  • لَقَدْ قَتَلُوا فِي هَذَا اَلشَّهْرِ ذُرِّيَّتَهُ، همانا در این ماه نسل پیامبر خود را کشتند،
  • وَ سَبَوْا نِسَاءَهُ، و بانوان او را به اسارت بردند،
  • وَ اِنْتَهَبُوا ثَقَلَهُ، و ثَقَل (شیی نفیس مصون) او را غارت کردند (و به غنیمت بردند)
  • فَلاَ غَفَرَ اَللَّهُ لَهُمْ ذَلِكَ أَبَداً، پس خدا هرگز، آن را بر ایشان نبخشد.

گریه بر امام حسین (و روضه امام رضا)

  • يَا اِبْنَ شَبِيبٍ، ای پسر شبیب،
  • إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ، اگر میخواهی بر چیزی گریان شوی،
  • فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، پس گریه کن بر حسین بن علی بن ابی طالب،
  • عَلَيْهِ السَّلاَمُ،
  • فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَمَا يُذْبَحُ اَلْكَبْشُ، که همانا او را سر بریدند آن چنان که گوسفند را سر می‌برند،
  • وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ، و کشته شدند با او از اهل بیت او،
  • ثَمَانِيَةَ عَشَرَ رَجُلاً، هجده مرد،
  • مَا لَهُمْ فِي اَلْأَرْضِ شَبِيهُونَ، که در زمین شبیه نداشتند.

گریه آسمانها و زمین و نزول ملائکه

  • وَ لَقَدْ بَكَتِ اَلسَّمَاوَاتُ اَلسَّبْعُ وَ اَلْأَرَضُونَ لِقَتْلِهِ، و همانا گریستند آسمانهای هفتگانه و زمینها بر کشته شدن او،
  • وَ لَقَدْ نَزَلَ إِلَى اَلْأَرْضِ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ، و همانا فرود آمدند بر زمین از فرشتگان،
  • أَرْبَعَةُ آلاَفٍ لِنَصْرِهِ، چهار هزار نفر برای یاری او،
  • فَوَجَدُوهُ قَدْ قُتِلَ، پس یافتند او را که کشته شده بود،

يا لثارات الحسين

  • فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ، پس ایشان نزد قبر او هستند، آشفته و غبار آلود (یا کنایه از به رنگ غبار از گرفتگی)،
  • إِلَى أَنْ يَقُومَ اَلْقَائِمُ، تا زمانی که قائم برخیزد،
  • فَيَكُونُونَ مِنْ أَنْصَارِهِ، که ایشان از یاران او باشند،
  • وَ شِعَارُهُمْ يَا لَثَارَاتِ اَلْحُسَيْنِ،و شعارشان يا لثارات الحسين است.

بارش خون و خاک سرخ

  • يَا اِبْنَ شَبِيبٍ، ای پسر شبیب،
  • لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي، همانا پدرم برای من حدیث کرد،
  • عَنْ أَبِيهِ، از پدرش،
  • عَنْ جَدِّهِ، از جدش (یعنی زين العابدين)،
  • أَنَّهُ لَمَّا قُتِلَ جَدِّيَ اَلْحُسَيْنُ،که آن هنگام که جدم حسین کشته شد،
  • أَمْطَرَتِ اَلسَّمَاءُ دَماً وَ تُرَاباً أَحْمَرَ، آسمان خون و خاک سرخ بارید.

ثواب اشک بر امام حسین

  • يَا اِبْنَ شَبِيبٍ، ای پسر شبیب،
  • إِنْ بَكَيْتَ عَلَى اَلْحُسَيْنِ، اگر بر حسین گریه کنی،
  • حَتَّى تَصِيرَ دُمُوعُكَ عَلَى خَدَّيْكَ، تا اشکهایت بر گونه هایت بریزد،
  • غَفَرَ اَللَّهُ لَكَ كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ، خدا می آمرزد هر گناهی را که کرده ای،
  • صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً، کوچک باشد یا بزرگ،
  • قَلِيلاً كَانَ أَوْ كَثِيراً، کم باشد یا زیاد،

زيارة الحسين

  • يَا اِبْنَ شَبِيبٍ، ای پسر شبیب،
  • إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَلْقَى اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ، اگر دوست داری که خدا را ملاقات کنی،
  • وَ لاَ ذَنْبَ عَلَيْكَ، در حالی که هیچ گناهی نداری،
  • فَزُرِ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ،، پس زیارت کن حسین علیه السلام را.

لعن قاتلین امام حسین

  • يَا اِبْنَ شَبِيبٍ، ای پسر شبیب،  
  • إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَسْكُنَ اَلْغُرَفَ اَلْمَبْنِيَّةَ فِي اَلْجَنَّةِ، اگر دوست داری که در غرفه های ساخته شده در بهشت سکونت کنی،
  • مَعَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، همراه با پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
  • فَالْعَنْ قَتَلَةَ اَلْحُسَيْنِ، پس لعن کن قاتلین حسین را. 

همراهی با أصحاب الحسين

  • يَا اِبْنَ شَبِيبٍ، ای پسر شبیب،  
  • إِنْ سَرَّكَ أَنْ يَكُونَ لَكَ مِنَ اَلثَّوَابِ، اگر دوست داری که ثوابی ببری،
  • مِثْلَ مَا لِمَنِ اُسْتُشْهِدَ مَعَ اَلْحُسَيْنِ، مشابه آن چه برای کسانی است که همراه حسین شهید شدند،
  • فَقُلْ مَتَى مَا ذَكَرْتَهُ، پس بگو هرگاه او را [امام حسین را] یاد کردی،
  • يٰا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ، ای کاش من همراه ایشان بودم،
  • فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً، تا برنده میشدم، برنده شدن عظیمی.

هم‌نشینی با آل محمد در بهشت

  • يَا اِبْنَ شَبِيبٍ، ای پسر شبیب، 
  • إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا، اگر دوست داری که با ما باشی،
  • فِي اَلدَّرَجَاتِ اَلْعُلَى مِنَ اَلْجِنَانِ،  در درجات بالای بهشت،
  • فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا، پس اندوهگین شو برای اندوه ما،
  • وَ اِفْرَحْ لِفَرَحِنَا، و شادمان شو برای شادی ما،
  • وَ عَلَيْكَ بِوَلاَيَتِنَا، و بر تو باد به ولایت ما،
  • فَلَوْ أَنَّ رَجُلاً تَوَلَّى حَجَراً، که هر کس تولی کند سنگی را،
  • لَحَشَرَهُ اَللَّهُ مَعَهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ، خدا او را با او محشور میکند در روز قیامت.