آقای شریف‌رازی در کتاب گنجینه دانشمندان از تشرفی را از دختر آیت الله اراکی نقل میکند به این شرح:

در شب سه‌شنبه ۲۶ ربيع الثانى ۱۳۹۳ براى اين مؤلف فرمودند [منظور آيت‌ الله‌ العظمی حاج شيخ محمّد على اراكى] كه دخترم متعلقه حجة الاسلام آقاى حاج سيد آقاى اراكى مى‌خواست مشرف به مكه شود. ترس داشت از تزاحم حجاج كه شايد نتواند طواف را كاملا انجام دهد.

من به او گفتم اين ذكر را مداومت كن: يا حفيظ‍‌ يا عليم؛ مشرف شد و بعد از مراجعت به من گفت:

آن ذكر را مداومت نمودم. در موقع طواف آن ازدحام مردم، مخصوصا سودانى‌ها، را ديدم؛ ترسيدم كه من كه در اينجا محرمى ندارم كه مواظب من باشد كه به من تنه نزنند و مرا نياندازند؟

يک‌وقت ديدم كسى به من گفت توسل به امام زمان پيدا كن.

من گفتم امام زمان كجاست؟

گفت همين آقا كه جلوى تو مى‌رود امام زمان است.

ديدم آقاى بزرگوارى در جلوى من است و اطراف او به قدر يک متر تقريبا حريم است و خالی است و احدى جرات ورود در اين حريم را ندارد.

به من گفته شد در اين حريم وارد شو، پشت سر آقا.

من فورا قدم به حريم گذاردم به‌طورى‌كه دستم به پشت سر آقا می‌رسيد. [من] دست بر پشت آقا گذارده به صورت خود مى‌ماليدم و مى‌گفتم قربانت بروم اى امام زمان. به طورى گرم سرور بودم كه غفلت كردم بر حضرتش سلام كنم.

هفت شوط‍‌ طواف را پشت سر آقا بدون مزاحمت و اينكه دست و يا بدن كسى به من بخورد انجام دادم. تعجب مى‌كردم كه چه‌طور از اين‌همه جمعيّت كسى وارد اين حريم نمى‌شود؟ در هر مرتبه كه خواستم طواف كنم به همين كيفيّت بود، منتهى به صورت‌هاى ديگر.

برگرفته از گنجینه دانشمندان، جلد ۲، صفحه ۶۴ با ویرایش.